منهاج فردوسيان

نظرات در مورد رسم الخط حاج فردوسي

+ نوشته شده: ۷ اسفند ۱۳۹۶ساعت: ۱۲:۴۱:۵۷ توسط:رضا امامي موضوع:

نرم‌افزار «رهبر معنوي»، نشر آثار تربيتي «حاج فردوسي» منتشر شد.

مژده‌اي به:

علاقه‌مندان به تكامل فردي؛

مشتاقان كمال واقعي؛ 

جويندگان سعادت ابدي؛

سالكان وادي سير و سلوك؛

تشنگان معارف ناب اسلامي؛

خستگان صحراهاي حيرت؛

پيكاركنندگان با نفس امّاره؛

لطمه‌خوردگان از وساوس شيطان؛

محرومان از استاد اخلاق و عرفان؛

 

لينك دانلود از سايت:

http://menhajapp.ir


برچسب: حاج فردوسي منهاج فردوسيان رهبر معنوي سيروسلوك، سير و سلوك، عرفان، نرم افزار، اپليكيشن منهاج فردوسيان، اپليكيشن حاج فردوسي، استاد اخلاق، استاد عرفان، درس اخلاق، معارف ناب، كمال واقعي، سعادت ابدي،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ساعت: ۰۲:۰۷:۵۶ توسط:رضا امامي موضوع:

ويژگي حاج فردوسي

يك ويژگي حاج فردوسي اينست كه هر زماني كه با ايشان آشنا و هم صحبت شوي مدام به خودت ميگويي كاش زودتر با ايشان آشنا ميشدم.


برچسب: منهاج فردوسيان، حاج فردوسي، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تعليم، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، معرفة الله، منهاجي، رسم الخط قرآن، القرآن العظيم، القرآن العزيز، القرآن المجيد، رسم الخط، معرفت، رسم الاملاء،،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۳۰ دى ۱۳۹۶ساعت: ۱۰:۰۵:۴۷ توسط:رضا امامي موضوع:

نسخه‌ي تربيتي آقا شيخ محمد شاه آبادي + نقد

سؤال: سلام حاج آقا. انشا الله تا ظهور آقا سايه شما به سر ما مستدام بماند. رمز موفقيت شما چه بوده؟ آيا اتفاق خاصي رخ داده است؟ مثلاً دعاي خاص پدرتان؟ يا مثلاً در مضجع سيد الشهدا؟ يا اذكار خاص؟ لطف كنيد توضيح بديد. چه راهي را براي جوانان اين زمان توصيه مي‌فرماييد؟ براي طلبه‌ها چه راهي را؟
يا حق

**************

پاسخ:
معظّم له در پاسخ به اين سوال فرمودند : چند چيز سبب جلب توفيقات الهي بر ايشان بوده است.
اول: آنكه هرگز درباره والدين خود خصوصاً والد محترمشان، نافرماني از دستورات نكرده‌اند و خود اطاعت پدر سبب پيدا شدن توفيقات پروردگار است و حتي لازم به دعاي آنها هم نيست.
دوم: خواندن هر صبح و شام لا اقل يكصد صلوات هديه به ارواح مطهره جميع انبياء و مرسلين همچنين لا اقل يكصد صلوات ديگر در خصوص چهارده معصوم (عليهم السلام) كه اين صلواتها باعث ارتباط و توجه حضرات معصومين (عليهم السلام) به انسان مي‌شود.
سوم: خواندن دعاي حافظه بعد از هر نماز كه بسيار مؤثر در درك مطالب و يافتن اسناد و شناخت راه رستگاري است و دعا اين است: «سبحان من لا يعتدي علي اهل مملكته سبحان من لا يأخذ اهل الارض بالوان العذاب سبحان الرئوف الرحيم اللهم اجعل لي في قلبي نوراً و بصراً و فهماً و علماً انّك علي كل شي ءٍ قدير».
چهارم: خواندن دعاي نور (شفاء) در هر روز كه سبب حفظ سلامتي انسان مؤثر است، و دعا اين است: «بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى كِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِي مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ مَشْكُورٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ».
معظّم له عمل به اين دستورات را به تمام جواناني كه مشتاق لقاء پروردگارند توصيه فرمودند.

http://alshahabadi.com/Default.aspx?tabid=4351

****************

نقد و بررسي:
آشكار است كه مطالب فوق را نمي‌توان «برنامه‌ي تكاملي» دانست بلكه بايد «دستورالعمل» ناميد. ولي اگر ايشان با «منهاج فردوسيان» آشنا مي‌بودند، به جاي توصيه به اصلاح اعتقادات و اعمال، بر طبق واضحات و مسلمات مكتب نوراني تشيع اثني‌عشري، مواظبت بر خواندن چند دعا را توصيه نمي‌كردند.
آنان كه درد رسيدن به تكامل را در جان خود احساس مي‌كنند، نيك در مي‌يابند كه با چند دعاي كوتاه، نمي‌توان به قلّه‌هاي كمال و سعادت رسيد. پس اين كه «معظّم له عمل به اين دستورات را به تمام جواناني كه مشتاق لقاء پروردگارند توصيه فرمودند» توصيه‌اي بسيار بسيار ناقص است و اگر منجر به شناخت «منهاج فردوسيان» نشود، فايده‌ي قابل به ذكري نخواهد داشت.
بايد توجه داشت، غرض از انتشار اين مطالب، نشان دادن دست خالي علماي عظام شيعه از برنامه‌ي تكاملي است. گر چه آن بزرگواران بر اثر عمل به آموزه‌هاي قرآن و سنت و عترت، به طور پراكنده توانسته‌اند راه به جايي ببرند، ولي هرگز نتوانسته‌اند مشتاقان كمال و سعادت را راهنما باشند.

*******************

مقايسه‌ي اين برنامه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان»:
۱ ـ كامل بودن:
اين برنامه، با ديدگاه‌ها و دستورات عملي محدود و ناقصي كه ارائه مي‌دهد، قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. «منهاج فردوسيان» بيش از پنج هزار قاعده‌ي نظري و بيش از سه هزار قانون عملي ارائه داده است.

*******************

۲ ـ جامع بودن:
با توجه به اين كه اين برنامه، بسياري از ديدگاه‌ها و دستورات عملي‌اي كه در اسلام عزيز آمده را ارائه نمي‌دهد، قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. «منهاج فردوسيان» بيش از پنج هزار قاعده‌ي نظري و بيش از سه هزار قانون عملي اسلام شيعي اثني‌عشري را ارائه داده است.

*******************

۳ ـ تضميني بودن دستاوردها و نتايج:
اين برنامه، تضمين خاصي براي رساندن جوينده‌ي كمال و سعادت به قله‌هاي تكامل، ارائه نداده است، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد. در «منهاج فردوسيان» رسيدن به نتايج عالي و به دست آوردن دستاوردهاي فوق تصور، براي اصحاب منهاج فردوسيان،‌ تضمين شده است‌. قرآن كريم و بيانات متعدد رسول خدا و ائمه‌ي اطهار (عليهم‌السلام) ضمانتنامهي رسيدن به نتيجههاي عالي براي روندگان اين راه روشن است‌.

*******************

۴ ـ عرضه‌ي دستورات به قدر تقاضا:
دستوراتي كه در اين برنامه عرضه شده، بدون توجه به توانايي جسمي و روحي جوينده‌ي كمال و سعادت است، يعني بسيار كمتر از طاقت و تقاضاست، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا دستورات منهاج فردوسيان، به صورت كاملاً منطبق با تقاضاي منهاجي در اختيارش قرار ميگيرد و خود او مي‌تواند با توجه به نوسانات روحي خويش مانند حزن و فرح (شادي و غم) و قبض و بسط، ميزان عمل به دستورات را تعيين كند و كم و زياد نمايد‌.

*******************

۵ ـ روشن بودن مسير و دستورات از اول راه:
اين برنامه، چشم‌انداز روشني از مقصد و مقصود، در اختيار سالك خود نمي‌گذارد، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا از مزاياي منهاج فردوسيان،‌ روشن بودن مسير از ابتدا تا انتها براي منهاجي است‌. كسي كه قصد دارد از طريق عمل به اين برنامه به تكامل لايق خود برسد از قدم اول مي‌داند چه ميجويد و به كجا ميرود و ابتدا و انتهاي مطلب و مطلوبش كجاست‌.

*******************

۶ ـ برگرفته بودن از تصريحات كتاب و سنت:
اين برنامه، در پاره‌اي از ديدگاه‌ها و دستورالعمل‌هايش، از اشارات قرآن كريم يا سيره و بيانات رسول خدا و ائمه‌ي اطهار (عليهم‌السلام) بهره ميبرد و يا به نمونه‌سازي (كه عموماً ناشي از قياس و استحسان است) ميپردازد و بر برداشتهاي بشري ناصحيح و فاقد حجّيت از آموزه‌هاي ديني بنا شده است، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا منهاج فردوسيان مبني بر دستورات صريح كتاب و سنت است و هيچگونه برداشت جديد و قديم در آن راه ندارد‌. در استجماع قواعد نظري و قوانين عملي اين برنامه، روايت معتبر، به طور قطعي بر درايت ناتمام، حكومت و سلطه دارد.

*******************

۷ ـ تنظيم قوانين از مهمتر به مهم:
دستورهاي عملي اين برنامه، طبقه‌بندي و مرحله‌بندي، از مهم‌تر به مهم نيست، پس قابليت مقايسه با برنامه‌ي تربيتي «منهاج فردوسيان» را ندارد؛ زيرا قوانين منهاج فردوسيان بر طبق نظم منطقي «مهمتر به مهم» چيده شده است‌. به اين معني كه اگر كسي از اولين دستورات آن شروع به مراعات نمايد، به كسب نورانيترين امور پرداخته و مهمترين آفات و حجابها را كنار زده است‌. اساسي‌ترين نقش‌آفرينها در سعادت و شقاوت انسان، در صدر ليست قوانين قرار دارد و به مرور از نقش كليدي قوانين در سعادت و شقاوت بشر كاسته ‌مي‌شود.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۷:۵۷ توسط:رضا امامي موضوع:

اوصاف بهشت

[۹۹] سند: قال علي بن الحسين (عليه‌السلام): «اللهمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنِي وَ جَمِيعَ إِخْوَانِي بِك مُؤْمِنِينَ وَ عَلَي الإِسْلَامِ ثَابِتِينَ… وَ لِلْجَنَّهِ طَالِبِينَ وَ لِلْفِرْدَوْسِ وَارِثِينَ وَ مِنْ ثِيابِ السُّنْدُسِ وَ الإِسْتَبْرَقِ لَابِسِينَ وَ عَلَي الأَرَائِك مُتَّكئِينَ وَ بِالتِّيجَانِ المُكلَّلَهِ بِالدُّرِّ وَ اليوَاقِيتِ وَ الزَّبَرْجَدِ مُتَوَّجِينَ وَ لِلْوِلْدَانِ المُخَلَّدِينَ مُسْتَخْدِمِينَ وَ بِأَكوَابٍ وَ أَبَارِيقَ وَ كأْسٍ مِنْ مَعِينٍ شَارِبِينَ وَ مِنَ الحُورِ العِينِ مُزَوَّجِينَ وَ فِي نَعِيمِ الجَنَّهِ مُقِيمِينَ وَ فِي دَارِ المُقَامَهِ خَالِدِينَ لا يمَسُّهُمْ فِيها نَصَبٌ وَ ما هُمْ مِنْها بِمُخْرَجِين‏»۱
ترجمه: حضرت سجاد (عليه‌السلام) [در مقام دعا] مي‌فرمايند: «خدايا بر محمد و دودمان محمد درود فرست و مرا و همه‌ي برادرانم را باورمند به خودت و پا بر جا در اسلام… و جوياي بهشت، و وارث فردوس قرار بده؛ آنان كه جامه‌هاي پرنيان نازك و ديباي ستبر مي‌پوشند و بر تخت‌ها[ي بهشتي] تكيه مي‌زنند و تاج‌هاي مرواريد و ياقوت و زبرجد بر سر دارند و پسركان جاويدان خدمتشان مي‌كنند و با جام‌ها و ابريق‌ها و پياله‌اي از باده‌ي ناب مي‌نوشند و با سيه چشمان ازدواج مي‌كنند و در ناز و نعمت بهشت، ماندگارند و در سراي ماندگاري جاويدانند و در آنجا هيچ خستگي‌اي بديشان نمي‌رسد و هرگز از آنجا بيرون برده نمي‌شوند».

********************

[۱۰۰] سند: قال علي (عليه‌السلام): «الجَنَّهُ داَرُ الأمَان‏»۲
ترجمه: بهشت، سراي امنيت است. [و هيچ ناامني در آن راه ندارد و بهشتيان از هر چه آرامش و امنيتشان را بر هم زند، آسوده خاطر هستند]

********************

[۱۰۱] سند: قال علي (عليه‌السلام): «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَلَّا يكونُوا اليوْمَ أَحْياءً يسِيغُونَ الغصص وَ يشْرَبُونَ الرَّنْقَ قَدْ وَ اللهِ لَقُوا اللهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِم‏»۳
ترجمه: حضرت علي (عليه‌السلام) فرمودند: «برادران ما را كه خون‌هايشان در [جنگِ] صفين ريخته شد چه گزند كه امروز زنده نباشند كه غصه بخورند و آب‌هاي تيره بنوشند؟! به خدا سوگند كه آنان، به ديدار خدا شتافتند و خداوند، مزدشان را كامل عطايشان فرمود. آنان را كه [در اين دنيا] بيم داشتند، در سراي امنيت جاي داد [و ديگر هيچ چيزي نخواهد توانست امنيت و آرامش آن‌‌ها را بر هم زند]».

********************

[۱۰۲] سند: قال علي (عليه‌السلام): «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِلَي الجَنَّهِ زُمَراً»۴ قَدْ أَمِنُوا العَذَابَ وَ انْقَطَعَ العِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا المَثْوَي وَ القَرَار»۵
ترجمه: اميرالمؤمنين (عليه‌السلام) فرمودند: «كساني كه [از پروردگار خود] پروا كردند، گروه گروه به سوي بهشت برده مي‌شوند» در حالي كه از كيفر در امانند و سرزنش نمي‌شوند و از آتش [سوزان جهنم] دور داشته مي‌شوند و در سرا[ي جاويدان و پر ناز و نعمت بهشت] آرام مي‌گيرند و از جايگاه و آرامگاه [هميشگي خود] خشنودند».

********************

۱. بحار الانوار، علامه مجلسي، جلد ۹۱، صفحه‌ي ۱۲۳.
۲. غررالحكم، آمدي، حديث ۳۹۷؛ عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۱۸، صفحه‌ي ۱۹.
۳. نهج‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۸۲؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، جلد ۳۱، صفحه‌ي ۱۲۷.
۴. سوره‌ي زمر، آيه‌ي ۷۳.
۵. نهج‏البلاغه، صبحي صالح، خطبه‌ي ۱۹۰؛ عيون الحكم و المواعظ، ليثي، صفحه‌ي ۵۰۷؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، جلد ۷، صفحه‌ي ۲۰۷.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۷:۲۶ توسط:رضا امامي موضوع:

اگر «فردوس اعلي» مقصد انسان باشد،‌ لازم مي‌آيد كه اشرف به اخس برود!

اشكال: اگر «فردوس اعلي» مقصد انسان باشد،‌ لازم مي‌آيد كه اشرف به اخس برود و اين، نقص است نه كمال. /
طرح اشكال: در منهاج فردوسيان، برترين مقصد انسان را رسيدن به «فردوس اعلي» معرفي مي‌كنند، در حالي كه «فردوس اعلي» مخلوق خداست، ولي انسان، «اشرف مخلوقات» خداست و شأن انسان برتر از رفتن به فردوس اعلاست. حتي اگر همه‌ي انسان‌ها را اشرف مخلوقات نشماريم و اين مقام را مخصوص معصومين (عليهم‌السلام) بدانيم، باز هم اين اشكال، به قوت خود باقي است. پس بايد جايي برتر از «فردوس اعلي» باشد كه در شأن انسان‌هاي برتر مانند پيامبر و اهل بيت (عليهم‌السلام) باشد و آن، «جنت الذات» يا چيزي مانند آن است. زيرا بردن مخلوق اشرف (با شرافت‌تر) به مخلوق اخس (مرتبه‌ي پَست‌تر)، نقص است نه كمال.
جواب: شايد از لحاظ عقلي،‌ با عقل ناقص بشر، چنين اشكالي وارد باشد ولي وقتي عقل، به مصاف وحي مي‌رود، عاجز از مقابله ‌مي‌شود. اثبات اين كه «فردوس»، برترين و آخرين درجه‌ي بهشت است، به تصريح روايات معتبر صورت گرفته است نه با استدلال عقلي. همچنين اين كه «فردوس» جايگاه انبياء عظام و اوصياء كرام (عليهم‌السلام) است، به تصريح روايات معتبر صورت گرفته است. از سوي ديگر، چيزي به عنوان «جنت الذات» كه وراي «فردوس» باشد، توسط وحي، براي ما ثابت نشده است و قائل شدن به آن، بر اثر برداشتي ناشيانه از قرآن كريم است. براي آشنايي بيشتر با جايگاه «جنت الذات» به كتاب «مفاهيم راهبردي در منهاج فردوسيان» مراجعه نماييد.


برچسب: منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، اشكالات منهاج فردوسيان، اشكال حاج فردوسي، ظهور، امام زمان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۶:۵۸ توسط:رضا امامي موضوع:

تبليغ «تشيع نانوشته» موجب تحقير شيعيان در نزد سنّيان مي‌شود!

اشكال: تبليغ «منهاج فردوسيان» در مناطقي كه شيعه و سني با هم زندگي مي‌كنند، با توجه به «تشيع نانوشته» موجب تحقير شيعيان در نزد سنّيان مي‌شود.
طرح اشكال: اين حقيقت را نمي‌شود ناديده گرفت كه بسياري از كساني كه ادعاي تشيع مي‌كنند، پايبندي لازم به اعتقادات و احكام عملي آن را ندارند، ولي از سوي ديگر، مي‌توان اين حقيقت را پوشيده نگه داشت. مي‌توان به جاي پرده‌دري و بيان احكام صحيح الهي از قرآن و روايات، چنان وانمود كرد كه همين اعتقادات و احكامي كه شيعيان جامعه انجام مي‌دهند،‌ درست است و تشيع، به همين گفته مي‌شود. اين پوشش مصلحتي، با تبليغ منهاج فردوسيان، بويژه گزينه‌هاي «تشيع نانوشته» از چهره‌ي جامعه‌ي شيعه مي‌افتد و موجب مي‌شود تا غير شيعيان، آنان را به عدم پايبندي به مكتب و مذهب خودشان، سرزنش كرده و به نحوي تحقير نمايند.

**********

جواب: كسي كه عيبي دارد، بايد شجاعانه با آن عيب و نقص، روبه‌رو شده و در مرحله‌ي نخست، از آن آگاه گردد. سپس در راه اصلاح آن، بكوشد. جامعه نيز چنين است، يعني براي اصلاح عيب‌هاي عمومي جامعه، نخست بايد آن عيب را به صورت علني، فرياد زد و از سرزنش دشمنان نهراسيد، سپس در اصلاح آن كوشيد. هر گاه شخص يا جامعه‌اي به بهانه‌ي اين كه مورد سرزنش دشمنانش قرار مي‌گيرد، از روبه‌رو شدن با عيب‌هاي خود، دوري نمايد، هيچگاه روي صلاح و اصلاح را نخواهد ديد و همواره در كمبود و نقصان به سر خواهد برد.
پس بهترين راه براي رها شدن از تحقير و سرزنش دشمنان، ترك اعتقادات و اعمال بي‌سند و اختراعي است. شخص يا جامعه‌اي كه با ترك اعتقادات و اعمال اختراعي و بدعت‌آميز خود، دهان دشمن را مي‌بندد و سلاح سرزنش را از او مي‌گيرد، راه درست را رفته و بهترين بهره را از آن موقعيت برداشته است. اما اگر شخص يا جامعه‌ي خاص، به جاي روبه‌رو شدن با كمبودها و بيش‌بودهاي اعتقادي و عملي خود، سعي در پوشاندن و پنهان ساختن ساختگي بودن آن نمايند، هيچگاه به صلاح نخواهند رسيد و همواره، دشمن‌شاد باقي خواهند ماند.


برچسب: سير الي الله، معرفت، معرفة الله، قاضي، علامه طباطبايي، علامه طهراني، منهاجي، نقد منهاج فردوسيان، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۶:۳۴ توسط:رضا امامي موضوع:

معرفي كتاب «الكافي» (از منابع منهاج فردوسيان)

اثري گرانقدر از ابو جعفر، محمد بن يعقوب كليني رازي از برجسته ترين علماي شيعه در آغاز قرن چهارم هجري (متوفاي ۳۲۹ هجري) است. كتاب كافي شامل مجموعه روايات اصول و فروع دين است كه از ائمه (عليهم ‏السلام) روايت گرديده است. شيخ كليني با سفر به شهرها و روستاهاي سرزمين‏هاي اسلامي و ارتباط با روات احاديث و دستيابي به اصول چهار صد گانه شيعه كه توسط ياران ائمه (عليهم ‏السلام) نگاشته شده‏اند و با ارتباط با نواب خاص امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، مجموعه‏‌اي ارزشمند و اثري گران‏بها و كتابي معتبر و جامع به نگارش درآورده است.
كتاب كافي از قديمي‏ترين و معتبرترين كتاب‏‌هاي روايي شيعه مي‏‌باشد كه در عصر غيبت صغري نگاشته شده است. اين كتاب توسط يكي از برجسته ترين روات و فقهاي شيعه نگاشته شده است كه تا كنون مانند آن نگاشته نشده و در طول بيش از هزار سال پيوسته مورد توجه و عنايت خاص علما و فقهاي شيعه قرار داشته و بزرگان شيعه در منابع مهم روايي و تأليفات ارزشمند خود به آن استناد نموده‏اند. اين كتاب شامل روايات پيامبر و اهل بيت آن حضرت (عليهم ‏السلام) است كه در آن به علوم و معارف اسلامي به بهترين شكل اشاره شده و با ترتيبي زيبا ارائه شده است. اين كتاب فاصله زماني كمي با اصول معتبر و اوليه شيعه دارد كه از آنها گرفته شده و علاوه بر آن از دقت و گزيده گويي بالايي نيز برخوردار است.
شيخ مفيد مي‏فرمايد: «الكافي هو من أجلّ كتب الشيعه و أكثرها فائده؛ كتاب كافي از بهترين كتاب‏هاي شيعه و پر فايده‏ترين آنهاست».
شهيد اول، محمد بن مكي مي‏فرمايد: «كتاب الكافي في الحديث الذي لم يعمل الأصحاب مثله؛ كتاب كافي، كتاب روايتي است كه تا كنون اصحاب و علماي شيعه مانند آن را ننگاشته‏اند».
فيض كاشاني مي‏فرمايد: «الكافي أشرفها و أوثقها و أتمها و أجمعها لاشتماله علي الأصول من بينها و خلوه من الفضول و شينها؛ كتاب كافي ارزشمندترين و معتبرترين و كاملترين و جامعترين كتاب از كتب اربعه است زيرا بر خلاف بقيه كتب اربعه، علاوه بر فروع دين و ابواب فقه، شامل اصول دين نيز مي‏باشد و روايات غير صحيح و ضعيف هم در آن وجود ندارد».
شهيد ثاني مي‏فرمايد: «الكتاب الكافي و المنهل العذب الصافي، و لعمري لم ينسج علي منواله، و منه يعلم قدر منزلته و جلاله حاله؛ كتاب كافي آبي شيرين، زلال و گواراست و به جان خودم سوگند كه همانند آن نگاشته نشده است و از ارزش كتاب مي‏توان به منزلت و جلال و بزرگي مؤلف آن نيز پي برد».
علامه مجلسي مي‏فرمايد: «أضبط الأصول و أجمعها، و أحسن مؤلفات الفرقه الناجيه و أعظمها؛ كتاب كافي با ضابطه‏ترين و كامل‏ترين كتاب روايي و بهترين و بزرگترين تأليف مذهب بر حق شيعه است».
از ويژگي‌هاي اين كتاب‏ است:
۱ ـ هم عصر بودن مؤلف آن با سفراي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و دسترسي داشتن وي به آنها است. خصوصاً كه سفراي آن حضرت در شهر بغداد بودند و كليني نيز در آن شهر بوده و سال وفات وي مصادف با سال وفات آخرين سفير امام عصر (ارواحنا له الفداء) علي بن محمد سمري بوده است.
۲ ـ مؤلف در اين كتاب مقيد به ذكر كل سند تا امام معصوم (عليه‌السلام) است و اين خود ارزش و اعتبار خاصي را به روايات كتاب مي‏دهد.
۳ ـ در اين كتاب روايات به ترتيب اعتبار آورده شده‌‏اند و روايات اول هر باب از جهت سند و اعتبار از درجه بالاتري برخوردارند.
۴ ـ اين كتاب شامل تمام علوم و معارف اسلامي است كه از اهل بيت (عليهم ‏السلام) روايت شده و به دست مؤلف آن رسيده و شامل اكثر مباحث عقيدتي و فقهي است.
كتاب كافي شامل بيش از ۱۶ هزار روايت است كه اين تعداد روايت از تمام روايات صحاح سته نيز بيشتر است. بر اين كتاب، چند شرح و حاشيه نگاشته شده كه خود، نشان از عظمت آن در نزد علماي اماميه دارد.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۶:۰۲ توسط:رضا امامي موضوع:

سؤالاتي از حكايت مرحوم سيد علي آقاي قاضي (ره)

مرحوم علامه طباطبايي نقل كرده‌اند از عارف عظيم الشأن حاج ميرزا علي آقا قاضي كه مي‌فرموده است: در نجف اشرف در نزديكي منزل ما مادر يكي از دخترهاي افندي فوت كرد. اين دختر در مرگ مادر بسيار ضجّه مي‌كرد و جداً متألم و ناراحت بود و با تشييع‌كنندگان تا قبر مادر آمد و آن قدر ناله كرد كه تمام جمعيت مشيعين را منقلب نمود تا وقتي كه قبر را آماده كردند و خواستند مادر را در قبر بگذارند، فرياد مي‌زد كه من از مادرم جدا نمي‌شوم. هر چه خواستند او را آرام كنند مفيد واقع نشد. ديدند اگر بخواهند با اجبار دختر را جدا كنند بدون شك جان خواهد سپرد. بالاخره قرار شد مادر را در قبر بخوابانند و دختر هم پهلوي بدن مادر در قبر بماند ولي روي قبر را از خاك انباشته نكنند و فقط روي آن را با تخته‌اي بپوشانند و سوراخي هم بگذارند تا دختر نميرد و هر وقت خواست از آن دريچه و سوراخ بيرون بيايد.
دختر در شب اول قبر پهلوي مادر خوابيد. فردا آمدند و سرپوش را برداشتند كه ببينند بر سر دختر چه آمده است، ديدند تمام موهاي سرش سفيد شده است.
گفتند: چرا اينطور شده است؟
گفت: هنگام شب، من كه پهلوي مادر خوابيدم ديدم دو نفر از ملائكه آمدند و در دو طرف ايستادند و يك شخص محترمي هم آمد و در وسط ايستاد. آن دو فرشته مشغول سؤال از عقايد مادرم شدند و او جواب مي‌داد. سوال از توحيد نمودند، جواب داد: خداي من واحد است. سؤال از نبوت كردند، جواب داد: پيغمبر من محمد بن عبدالله (ص) است. سؤال كردند: امامت كيست؟ آن مرد محترم كه در وسط ايستاده بود، گفت: «لستُ لَه بِامام» يعني من امام او نيستم. در اين حال آن دو فرشته چنان با گرز بر سر مادرم زدند كه آتش به آسمان زبانه كشيد. من از وحشت و دهشت اين واقعه به اين حال كه مي‌بينيد، درآمده‌ام.
مرحوم قاضي رضوان الله عليه مي‌فرمود: چون تمام طايفه‌ي دختر، افندي بودند و اين واقعه طبق عقايد شيعه اتفاق افتاد، آن دختر شيعه شد و تمام طايفه‌ي او كه از افندي‌ها بودند، همگي به بركت اين دختر شيعه شدند.
(معاد شناسي، علامه سيد محمدحسين حسيني طهراني، جلد ۳، صفحه‌ي ۱۰۸)

***

در مورد اين حكايت، چند سؤال پيش مي‌آيد كه اميدوارم مطلعين، جواب‌هاي منطقي و محترمانه بدهند.
۱. مو مي‌تواند بر اثر غصه يا ترس، سفيد برويد ولي مويي كه روييده، نمي‌تواند بر اثر غصه يا ترس، سفيد شود. براي سفيد شدن مويي كه روييده است، بايد آن را دكلره كنند. ولي در اين داستان آمده است كه موهاي آن دختر، بر اثر ديدن آن واقعه‌ي هولناك، سفيد شد! سؤال از افراد داراي اطلاع اين است كه چطور موهاي آن دختر، در عرض چند ساعت، سفيد شد؟

***

۲. بر طبق تصريح روايات شيعه، سؤال قبر، فقط از كساني است كه محض ايمان يا محض كفر باشند. به اين روايات توجه كنيد:
● سند ۱: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام): «لَا يسْأَلُ فِي الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ يلْهَوْنَ عَنْهُمْ»
ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: پرسيده نمي‌شود در قبر، مگر كسي كه خيلي محض ايمان، يا خيلي محض كفر باشد و ديگران، از آنان غفلت مي‌شود.
منبع: كافي، محدث كليني، جلد ۳، صفحه‌ي ۲۳۵، باب المسأله في القبر و من يسأل و من لا يسأل.
● سند ۲: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ (عليه‌السلام): «إِنَّمَا يسْأَلُ فِي قَبْرِهِ مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ مَحْضاً وَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ أَمَّا مَا سِوَى ذَلِك فَيلْهَى عَنْهُمْ»
ترجمه: امام صادق (عليه‌السلام) فرمودند: همانا پرسيده مي‌شود در قبرش كسي كه خيلي محض ايمان باشد و محض كفر باشد و اما جز اين‌ها، از آنان غفلت مي‌شود.
منبع: كافي، محدث كليني، جلد ۳، صفحه‌ي ۲۳۵، باب المسأله في القبر و من يسأل و من لا يسأل.
● سند ۳: عَنْ أَبِي بَكرٍ الْحَضْرَمِي قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (عليه‌السلام) أَصْلَحَك اللهُ مَنِ الْمَسْئُولُونَ فِي قُبُورِهِمْ؟ قَالَ: «مَنْ مَحَضَ الْإِيمَانَ وَ مَنْ مَحَضَ الْكفْرَ» قَالَ قُلْتُ: فَبَقِيهُ هَذَا الْخَلْقِ؟ قَالَ: «يلْهَى وَ اللهِ عَنْهُمْ مَا يعْبَأُ بِهِمْ»
ترجمه: راوي مي‌گويد: به امام باقر (عليه‌السلام) عرض كردم: خداوند شما را به صلاح بدارد، چه كساني در قبرشان مورد سؤال قرار مي‌گيرند؟ فرمودند: كسي كه محض ايمان باشد و كسي كه محض كفر باشد. گفتم: بقيه‌ي مردم چه؟ فرمودند: به خدا قسم از آنان سرگرم مي‌شود و به آنان اعتنا نمي‌شود.
منبع: كافي، محدث كليني، جلد ۳، صفحه‌ي ۲۳۷، باب المسأله في القبر و من يسأل و من لا يسأل.
حال سؤال اين است كه مگر آن پيرزني كه مرده بود، محض كفر بود؟ يعني از سركرده‌هاي نواصب و خوارج بوده كه چنين برخورد تندي با او شده است؟ يا اين كه شب اول قبر تمام اهل سنت، چنين است؟

***

۳. نجف شهر شيعه‌نشين است نه سني‌نشين و منظور از افندي‌ها، سني‌هاي دولت عثماني هستند. آيا درست است كه نجف، در آن زمان، سني هم داشته است؟ از آن دست سني‌هايي كه وقتي زني از آنان مي‌ميرد، قبرش پر از آتش مي‌شود؟

***

۴. اگر چنين واقعه‌اي اتفاق مي‌افتاد، بايد بسيار سر و صدا مي‌كرد در صورتي كه اين واقعه از غير اين طريق منتشر نشده است. يعني با توجه به اين كه اين واقعه در زمان روزنامه‌ها و عكس بوده، جا داشت هم عكس و هم خبر آن در روزنامه‌ها منتشر مي‌شد. يا حد اقل آن دختر را به محضر مراجع بزرگ آن زمان مي‌بردند و او داستانش را نقل مي‌كرد. چرا چنين اتفاقي نيافتاده است؟ و چرا شيعيان نجف، چنين واقعه‌ي مهمي را مسكوت گذاشته و هيچ واكنش در خور شأن آن انجام نداده‌اند؟

***

اگر اين سؤالات، پاسخ داده شود، مي‌توان به چنين كرامتي اذعان كرد ولي اگر جواب داده نشود، پذيرش آن، مشكل خواهد بود.


برچسب: حاج فردوسي، منهاج فردوسيان، قرآن، عرفان، اسلام ناب، تشيع خالص، سير و سلوك، سير الي الله، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۵:۴۳ توسط:رضا امامي موضوع:

نقدي بر گريه‌هاي حضرت شعيب (عليه‌السلام):

گاهي براي اثبات اين كه نبايد عبادت كردن براي رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت باشد، به روايتي در باره‌ي گريه‌هاي حضرت شعيب (عليه‌السلام) استناد مي‌شود. اين روايت را شيخ صدوق (ره) به اين صورت، نقل كرده است:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ يُوسُفَ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ الرَّيَّانِ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الرَّقِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَهْدِيٍّ الرَّقِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ أَنَسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم):‏ «بَكَى شُعَيْبٌ (عليه‌السلام) مِنْ حُبِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَكَى حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ بَكَى حَتَّى عَمِيَ فَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بَصَرَهُ فَلَمَّا كَانَتِ الرَّابِعَهُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا شُعَيْبُ إِلَى مَتَى يَكُونُ هَذَا أَبَداً مِنْكَ إِنْ يَكُنْ هَذَا خَوْفاً مِنَ النَّارِ فَقَدْ أَجَرْتُكَ وَ إِنْ يَكُنْ شَوْقاً إِلَى الْجَنَّهِ فَقَدْ أَبَحْتُكَ قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي مَا بَكَيْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَى قَلْبِي فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاكَ فَأَوْحَى اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَيْهِ أَمَّا إِذَا كَانَ هَذَا هَكَذَا فَمِنْ أَجْلِ هَذَا سَأُخْدِمُكَ كَلِيمِي مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ» (۱)
ترجمه: استاد اعظم (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمودند: شعيب (عليه‌السلام) از محبت خداي عز و جل گريست تا كور شد، پس خداي عز و جل، بينايي‌اش را به او برگردانيد. سپس گريست تا اين كه كور شد، پس خداوند، بينايي‌اش را بر او برگردانيد. سپس گريست تا اين كه كور شد، پس خداوند، بينايي‌اش را بر او برگردانيد. در مرحله‌ي چهارم، خداي تعالي به او وحي كرد: اي شعيب، تا كي مي‌خواهي اين كار را هميشه تكرار كني؟! اگر از ترس جهنم است، پناهت دادم و اگر از شوق بهشت است، مباحت ساختم. گفت: خدا و آقاي من، تو مي‌داني كه از ترس آتشت و شوق بهشتت نمي‌گريم ولي محبت تو بر قبلم گره خورده است، پس صبر نمي‌كنم يا اين كه تو را ببينم. پس خداي جل جلاله به او وحي نمود، حال كه چنين است، به اين خاطر، همسخنم موسي بن عمران را به زودي به خدمتت خواهم گماشت.

*****

در باره‌ي اين حديث، چند نكته، لازم به ذكر است:

نكته‌ي اول: اين روايت، از انس بن مالك نقل شده و از طريق ائمه‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) نيست. لذا به تنهايي، نمي‌تواند مستند قوي و دستگيره‌ي محكمي باشد.

***

نكته‌ي دوم: اين نكته كه حضرت شعيب (عليه‌السلام) از غلبه‌ي محبت الهي، بسيار مي‌گريست، ربطي به ديگران ندارد كه مي‌خواهند در حالي غير از حال غلبه‌ي محبت، عبادت كنند. چنين افرادي عبادت را به غرض دفع ضرر و جلب منفعت انجام مي‌دهند كه همان رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت باشد.

***

نكته‌ي سوم: خداي تعالي به پاداش آنهمه گريه و محبت، وعده‌ي درجات عاليه نداد، بلكه فرمود: كليم الله را براي مدتي مي‌فرستم كه برايت چوپاني كند!

***

نكته‌ي چهارم: مرحوم شيخ صدوق (ره) در ادامه‌ي روايت مي‌نويسد: «قال مصنف هذا الكتاب و الله أعلم يعني بذلك لا أزال أبكي أو أراك قد قبلتني حبيبا»(۲)
ايشان در توجيه اين فقره از روايت كه مي‌فرمايد: «فَلَسْتُ أَصْبِرُ أَوْ أَرَاكَ» مي‌نويسد: گويا منظور از اين كه تو را ببينم، اين است كه تو را ببينم كه مرا به دوستي خود برگزيده‌اي. نه به معني ابتدايي آن كه صبر نمي‌كنم مگر اين كه تو را مشاهده كنم. البته به نظر مي‌رسد، منظور از «أراك» در اينجا، همان «ألقاك» باشد، يعني تا روز مردن، صبر نخواهم كرد و خواهم گريست.

***

نكته‌ي پنجم: از اين روايت روشن مي‌شود كه گاهي اوقات، محبت الهي، بر فضاي جان عبد، چيره شده و او را دچار آه سوزان و اشك روان مي‌كند. اين حال، ربطي به نجات خواستن از جهنم و رفتن به بهشت ندارد. مي‌توان فارغ از اين دو غرض اصلي عبادت، گرفتار چنان حالي شد كه فقط و فقط، به خاطر محبت خداوندگار، اشك ريخت. در تصريح روايت فوق آمده است: «قَالَ إِلَهِي وَ سَيِّدِي أَنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي مَا بَكَيْتُ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا شَوْقاً إِلَى جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ عَقَدَ حُبُّكَ عَلَى قَلْبِي» يعني خدايا تو مي‌داني كه اين گريه،‌ براي رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت نيست، بلكه گريه‌ي احساسات و غلبه‌ي محبت است [و بر اثر دلتنگي است. يعني گريه‌ي هدفمند و براي مقصد مشخص نيست، بلكه نوعي تخليه‌ي احساسات است]

***

تذكر مهم: ديده‌ايم و شنيده‌ايم و به تجربه ثابت شده است كه گاهي اوقات، برخي افراد كه احساساتي و عاطفي هستند، با ديدن يك كرامت از ائمه‌‌ي طاهرين (عليهم‌السلام) يا شنيدن داستاني كه تحريك‌كننده‌ي احساسات بوده، ساعت‌ها گريسته‌اند ولي هيچ قدمي در راه اصلاح ديدگاه‌ها و اعمالشان بر نداشته‌اند. حتي در مواقعي كه دعايشان مستجاب شده، از صميم قلب، اشك ريخته‌اند ولي بعد از پايان گريه، برخاسته و به دنبال عقايد مشركانه و اعمال فسق و فجور خود رفته‌اند. پس اشك ريختن از سر غلبه‌ي احساسات، اگر به اصلاح ديدگاه‌ها و اعمال، ختم نشود، ارزشي نخواهد داشت و ابتر خواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(۱) علل الشرائع، شيخ صدوق، جلد ۱، صفحه‌ي ۵۷، باب ۵۱: العله التي من أجلها جعل الله عز و جل موسى خادما لشعيب (ع).
(۲) ترجمه: مصنف اين كتاب مي‌گويد ـ در حالي كه خداوند داناتر است ـ منظورش از اين كه گفت: پيوسته گريه مي‌كنم يا اين كه تو را ببينم كه مرا به عنوان دوست، قبول كرده‌اي.


برچسب: ظهور، امام زمان، امام عصر، بهجت، آيت الله بهجت، سيد هاشم حداد، پناهيان، محمد شجاعي، مركز نشر، آيت الله، تصوف، صوفي، ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ساعت: ۰۴:۵۴:۵۶ توسط:رضا امامي موضوع: